پیوند ها
آمار بازدید سایت
اين گفته بدان معني نيست كه قرآن براي مطالعه نيست و نبايد در متن جستجو كرد يا نبايد درباره جزئياتش به تأمل نشست. بلكه هر امر جزئي فقط از طريق گوش فرادادن قابل دريافت است. ازاينرو تعيين اين امر كه خواندني همراه با سنجشگري و نقد از قرآن چگونه خواهد بود دشوار است. در خواندن سنجشگرانه، فرد خود را در فضايي خارج از متن ميانگارد و متن را در فضايي از خويش قرار ميدهد: در برابر نگاه خويش، تحت تفحص خويش، موضوع شك خويش.
اما پر واضح است كه نميتوان قرآن را در دست ـو به دور از خويشـ گرفت. قرآن قرائتي است كه ما را در خود ميپيچد، فضايي كه در آن سكني داريم را پر ميكند، فتحش ميكند، و ما يك جزء. كلّ حركت خواندن كه دروني كردن يا تصرف در متن است، معكوس ميشود. اينجا ديگر به چنگ انداختن و باز كردن و پرده برانداختن از متن وجود ندارد. برعكس، خواندن حضور است و مشاركت. فهم قرآن مساوي است با گم شدن در قرآن.
ميتوان معنايي از اين مفهوم را در هرمنوتيك ابوحامد محمد غزالي، كه در كتاب هشتم احياء علوم الدين توسعه داده است، يافت. غزالي (وفات 505 هجري / 1111 ميلادي) محققي در فقه اسلامي و الهيات بود. شهرتش در غرب بيشتر بهخاطر مهارتش در فلسفه يونان و ردّ آن است كه در كتاب مشهور تهافت الفلاسفه آمده است.[4]
زندگي غزالي قصه انسان فرزانهاي است كه به بياساسي شناخت مدرسهاي پي ميبرد و شغل آب و ناندار تعليم را در عوض عمري خلوت، تأمل و زيارت رها ميكند. او در زندگينامهي فكري خود، المنقذ من الضلال، شرحي از بحران روحياش و سير از الهيات، فلسفه، "تعليم" تا "طريقه" صوفيه بدست ميدهد.[5] در تصوف هدف رابطهاي ناب و بيواسطه با خدا و تجربهي توحيد است.
و..........
برچسب های مهم