پیوند ها
آمار بازدید سایت

«برادران کارامازوف» نوشته «فئودورداستایوفسکی» یکی از با ارزشترین دستاوردهای ادبیات اروپا در نیمه دوم قرن نوزدهم به شمار میآید. این رمان که پرویز شهدی آن را به فارسی برگردانده است، داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدرشان در یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت میکند. «فئودورداستایوفسکی» خالق آثار ارزشمندی همچون «جنایت و مکافات»، «برادران کارامازوف» و«ابله» است. شاید بتوان گفت کمتر نویسندهای همانند او توانسته است اندیشههای ژرف و عذاب وجدان آدمی را توصیف کند. «برادران کارامازوف» یکی از مشهورترین آثار داستایوسکی است که در سال ۱۸۷۹ یعنی دو سال پیش از مرگ نویسنده، به چاپ رسید. به نظر میرسد این رمان قسمت نخستین از یک مجموعه سه گانه باشد، اما عمر نویسنده کفاف تکمیل دو اثر دیگر را نداده است. داستان پر کشش و پر شخصیت برادران کارامازوف، در صبح یکی از روزهای آفتابی ماه اوت آغاز میشود. درشکه کهنه و بزرگی که پیرمردی پنجاه و هفت ساله و پسرش ایوان در آن نشستهاند، به طرف صومعه می رود. پیرمرد میخواهد در جلسهای در کنار پیر صومعه: پدر زوسیما، اختلاف بین خود و پسر اولش، دیمیتری را حل کند.... بسیاری «برادران کارامازوف» را وصیتنامه داستایوفسکی به ملت روس دانستهاند. در این رمان، محور اصلی داستان روی تشریح ارتباط اشخاص با خودشان و دیگران است. داستایوفسکی در بسیاری از آثارش به تشریح خصوصیات روانی انسانها و روابط میان آنها میپردازد. او اغلب درون ذهن شخصیتهایش را به تصویر میکشد و خواننده را به مکاشفهای درونی با آنها فرا میخواند؛ بنابراین مخاطب آثار او به شناخت مفاهیم ژرف زندگانی و تفکر در مورد شخصیتهای رمان، دعوت میشود. «برادران کارامازوف» به همت انتشارات به سخن منتشر شده است.
دانلود کتاب برادران کارامازوف (جلد اول) از فئودور داستایوفسکی
کتاب برادران کارامازوف (جلد اول) از فئودور داستایوفسکی

نام کتاب: برادران کارامازوف (جلد اول)
نویسنده: فئودور داستایوفسکی
مترجم: صالح حسینی
انتشارات: ناهید
سال نشر: ۱۳۸۱
زبان: فارسی
تعداد صفحات: ۵۱۱ صفحه
فرمت: PDF
حجم: ۹٫۴۰ مگابایت
خط سیر داستان:
داستان کتاب ماجرای خانوادهای عجیب و شرح نحوهٔ ارتباطی است که بین فیودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمول با سه پسرش به نامهای دمیتری، ایوان و آلکسی و پسر نامشروعش به نام اسمردیاکوف وجود دارد. طرح این اثر در ذهن نویسنده میبایست نخستین بخش زندگینامه مشروحی باشد مختص آلکسی، جوانترین فرزند از میان برادران کارامازوف. داستایوفسکی قرار بود از روایت سرگذشت دوران نوجوانی آلکسی، چارچوبی ساخته که تکوین وقایع برجسته دوران سالمندی او را بازنمایاند. لیکن ادامه این سرگذشت، که داستایفسکی پارهای از طرحها و یادداشتهای آنها را محفوظ داشته است، ناتمام ماند و نویسنده چهار ماه بعد از پایان انتشار کتاب درگذشت.
رمان برادران کارامازوف در وضع موجود به صورت وقایعنگاری جلوه مینماید که داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر، در چارچوب یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت میکند. خانواده کارامازوف ها مرکب است از فیودور سالخورده، دمیتری، ایوان و آلکسی، فرزندان مشروع، و اسمردیاکوف، فرزند نامشروع او.
اسمردیاکوف که قربانی معایب موروثی گرانی است، هرزه خویی است وقیح که همچون خدمتکار در خانه پدر به سر میبرد و برای تربیت دیگر فرزندان سرمشقی نامبارک است.
آلکسی، یگانه فرزندی است که هرچند گاهی بذرهای «جنون جنسی» کارامازوفها در او جوانه میزند، ظاهراً از عیوب پدری معاف است؛ وی در سایه پدر زوسیما، کشیش پیر و در جوی به شدت دینی پرورش یافته است.
ستوان دمیتری، برادر ارشد، جوانی است سریعالتأثر و سرشار از عواطف افراطی و متضاد: وی مغرور، سبع و سنگدل، و در عین حال جوانمرد و مستعد برای ابراز دفعی نیکی و فداکاری است. دمیتری عاشق کاتیای زیبا، دختر مافوق خویش است و چون خبر مییابد که پدر کاتیا مبلغ کلانی از صندوق هنگ اختلاس کرده، به کاتیا میگوید که حاضر است این پول را در اختیار او بگذارد و پدرش را نجات دهد، به شرطی که با او عروسی کند. پس از چندی، هرچند این دو نامزده شدهاند، دمیتری پی میبرد که کاتیا تنها از سر ترحم و حقشناسی او را دوست داد. خود او نیز دیری نمیگذرد که با عشقی تازه و صرفاً شهوانی نسبت به گروشای زیباروی (گروشینکا) منقلب میگردد. وی زنی است هوسباز و بیوفا و بااراده که فیودور سالخورده نیز او را دوست دارد.
ایوان، به خلاف برادرش دمیتری، موجودی است ظریف طبع، که با انکار عشق به خدا و نوعدوستی، شدیدترین بدبینیها را در دل خویش پرورده است؛ هرچند سابقه ایمانی در کنه ضمیر او وجود دارد. وی کاتیا را که از جهت همین پیچیدگی طبع به وی شبیه است، دوست دارد؛ لیکن پذیرش این عشق را از خود دریغ میکند؛ کاتیا نیز، بیآنکه خود التفات کند، به سوی او کشانیده میشود. این عشق در وجود مرد جوان نفرت و کینهای پنهانی نسبت به برادرش دمیتری، که روزی دختر جوان را رها میکند، پدید میآورد. اسمردیاکوف مصروع و فاسد که از پدرش، پدری که او را خدمتکار ساخته، متنفر است و چون اصلاً احساس مسئولیت نمیکند مستعد ننگینکاری است، به نوعی نمایشگر فرجام و نتیجه نهایی نظریههای کَلْبی صفتانه نابرادری خود ایوان است.
این روابط پیچیده و آشتیناپذیر محور رماناند. با این همه، کینه و نفرت نسبت به پدر سالخورده نوعی پیوند میان این سه برادر پدید میآورد. فیودور پیر برای دمیتری رقیب عشقی، در نظر ایوان موجودی حقیر و نفرتانگیز و به چشم اسمردیاکوف کارفرمایی سختگیر و به دیده این هر سه، پیش از هرچیز، کسی است که پول یعنی چیزی دارد که آنها ندارند. پدرکُشی، که دمیتری هیجانپذیر و تندمزاج، هرچند عمیقاً عاطفی، توان دست زدن به آن را ندارد، در کنه ضمیر بیاحساس ایوان نقش میبندد. اسمردیاکوف با آیندهبینی ناشی از بیماریاش، ته دل ایوان را میخواند و به اضمار و ابهام، آرزوی نهانی برادرش را بیان میکند. ایوان وانمود میسازد که به هیچ روی بازتاب اندیشه شخص خود را