پیوند ها
آمار بازدید سایت

يكي از راههاي استفاده از نهج البلاغه اين است كه انسان بتواند خطوط متشابه و به هم نزديك را كنار هم بگذارد تا يكديگر را تفسير كنند . از اين نوع عبارت در گوشه و كنار نهج البلاغه زياد است ، مخصوصاً آن قسمت از سخن كه در تفسير اولياء الله است.
صدر كلام اين است : « و من كلام عليه السلام في صفت اوليائ الله قال : انّ اولياء الله هم الذين نظروا الي باطن الدنيا اذا نظر الناس الي ظاهرها و اشتغلوا باجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها فاماتوا منها ما خشوآ ان يميتهم » اولياء خدا آنهايي هستند كه به باطن دنيا نظر كردند ، آنگاه كه مردم به ظاهر دنيا نظر كردند . باز همان معناي عقل و نفس است معني ظاهر و باطن . باطن دنيا يعني يعني آن حركت زير بنايي كه براي آن حركت ظواهر يك رو بناست و ظاهر دنيا آن چهره و آن وضعيت مقطعي دنياست كه در نتيجه آن حركت مستمر جلوه مي كند . يعني شما هر قسمت از دنيا را كه با چشمتان مي بينيد اين مقطعي است و برشي است از حقيقت ، نه حقيقت . شما از هر چيزي جلوه نيمرخ او را مي بينيد ، تصوير روبروي او را مي بينيد
شما در رسم فني چه مي كنيد ؟ مي گوييد ازاين طرف ببينيم تصوير قائمش ، تصوير نيمرخ است ، تصوير افقي اش چه جوريست ؟ از ابعاد مختلف يك چيز را مي بينيد و شكلهاي مختلف به آن مي دهيد .
گاه به شما سه تصوير را مي دهند و شكل ظاهر آن را زا شما مي خواهند كه بتوانيد شكل فضايي آن را در ذهن خودتان مجسم كنيد و بگوييد كه از نيمرخ اين چنين ديده مي شود ، از تصوير قائم اين چنين ديده مي شود ، اين چه جور چيزي بايد باشد ؟ حالا گاه اشتباه مي كنيد ، گاهي درست جواب مي دهيد . اين مطلب كه سه تصوير بدهند و وجه آن را بخواهند ، كسي كه درس خوانده گاه اشتباه مي كند ؛
و.......
برچسب های مهم